close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
تارنمای امیرضیاء زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
MY OFFECIAL WEB

ضیاموزیک

پست ثابت

سلام خدمت دوستای گلم 
 
 لینک آهنگ هایی رو که خوندماینجامیزارم  .
 
با تشکر از همتون امیدوارم  دوست داشته باشین و مورد پسندتون قرار بگیره 
 
فدا مدا امیر

زندگی تکرار مکررات

مثل یک نوار کاست قدیمی خاک خورده
زندگیم در حال تکرار است
تکرار به هیچ تکرار به پوچ
صبح تا شب فقطط صدای قدم هایم
صدای شکتن هایم
صدای مشت هایم ضبط می شود
کاش میشد با نوار های کاست خود را حلق اویز کنم
اما میترسم نوار ها توان سنگینی من را نداشته باشند
دنیای من خاکستریست
انقدر خاکستری که که مردم خاکستر سیگارشان روی من میریزند

چشمامو بستم

چشمامو بستم

چشمامو بستم آرزو کردم
چشمامو وا کردم تورو دیدم
زیباترین سیب رو به من خندید
بی اختیار با عشق تورو چیدم
چشمام و بستم باز وا کردم
تا مطمئن شم توی دستامی
زیباترین لبخند و می خندم
حالا که تو تعبیر رویامی
رویای من یک واقعیت بود
این واقعیت توی دستامه
زیباترین جای جهان اینجاست
وقتی حقیقت توی دستامه
دستامو محکم تر نمی گیرم ! محکم بگیرم که تهش چی شه ؟!
شاید نخوای توو دست من باشی!
چشمامو با دلشوره می بندم ! دستامو با ترس باز میزارم !
شاید خودت توو دست من جاشی!

دیگه اسمتم فراموش کردم

دستاشو نگرفتم
وقتی قلبش رفته نمیشه نگهش داشت !
بغض کردم
نخواستم اشکامو ببینه
نشستم و سرم رو به هوای بستن بند کفشاش آوردم پایین تا کمتر نگاهش کنم  ....

داشت گریه می کرد
اینو از اشکاش که می خورد روی سرم فهمیدم

چرا گریه ! خودش می خواست بره !

خیلی سخت بود بلند شم و اشکام و التماس توو چشمامو ببینه ...
اون نفهمید که من جلو پاش زانو زدم و بندکفش بستن فقط یه بهانه س ...

قدرت پاشدن نداشتم
قدرت رفتن نداشت

روبروش وایسادم ، نگاه می کردیم به هم
دوست داشتم بغلش کنم اما می ترسیدم

با صدای لرزون بهم گفت فقط یک جمله بگو ...
سخت بود !
باید چی میگفتم !
نگاهش کردم ، چشمامو بستم و گفتم

عشق مثل یه ادکلنه خیلی شیکه
تا وقتی هست خوبه
 اما وقتی برای اخرین بار می زنیش و تموم میشه عطرشو عمیق تر حس می کنی و حس می کنی عطرش بیشتر موندگار شده روی لباست ..
برو ولی بدون تنم بوی عطر تن تورو میده . . .

نگاهم کرد .... حرفی نزد ...

بهش گفتم تو آخرین جملتو بگو ...

گفت ....... !

رویائی ترین رویا


این روز‌ها گویا خسته ای
موهای سیاهت را کوتاه کرده ای
نمی‌ خندی
شعر نمی‌‌گویی
مرا به نام نمی‌خوانی
بهانه میگیری
آغوشم را نمی‌خواهی
صدایت میزنم
جز سکوت
کلامی‌ برایم نداری
با این حال هنوز بانوی منی
بانوی من
 
که این روز‌ها فقط کمی‌ خسته است
 
( تقدیم به تمام مردانِ دنیا ، که بانوی خسته‌شان را هنوز دوست دارند.)

سال نو را به همه دوستای خوبم تبریک میگم

سُرفه .........دستمالی خونی

سگ لرز ه  و ُ  گوشه ی تخت

سر گیجه های مُمتد

سردرد  ِ بعد ِ گریه

سُرنگ و ُ رعشه ی من

سیگاری یادگاری

ساعت  به وقت ِ مرگ ُ

سایه ی زنی که  نیست

هفت سین    من همین 

هفت سین       من همین 

سال نو مبارک

 

بوی عیدی