دانلود آهنگ جدیدclose
کوه های سفید!*
سلام ، آیا این بازدید اول شماست ؟ ثبت نام کنید یا وارد شوید

اسلایدر

کوه های سفید!*
: 293
zaebos آفلاین



ارسال ها
26
عضویت
1 /7 /1394
محل زندگی
شیراز
سن
33
تشکر کرده
1
تشکر شده
3
کوه های سفید!*
نمی خواستیم سه پایه ها تسخیر مان کنند. یا هنوز کلاهک نگذاشته بودیم و یا هر گونه بود با نوک چاقو آن را از پوست سرمان جدا کرده بودیم و از شوق رهایی، دردش را فریاد نکشیده بودیم. تنها، یا در گروه های چند نفری در پی کوه های سفید بودیم… کوه هایی که می دانستیم وجود دارند ولی نمی دانستیم کجا… هر تپه ای را همان کوه می دانستیم و خود را از آن بالا می کشیدیم اما در نوک آن سه پایه ای را در کمین می دیدیم.
ناگهان یک روز رسیدیم. خسته ولی شاد از رهایی! رسیدیم، اما هدف فقط رسیدن به کوه های سفیدی نبود که می دانستیم در آن از سه پایه خبری نیست… می خواستیم گرد هم آییم و بیاموزیم چگونه می توان به دژ تاریک هزار توی این خدایان نفوذ کرد… به شهر طلا و سرب! می خواستیم بدانیم آیا آن گونه که می گویند بی مرگ هستند یا آنها نیز می میرند. هنوز اندکی نگذشته بود که پی بردیم آنها نیز مردنی اند و حتا آسان تر از آن چیزی که تصور می کردیم آسیب پذیرند!
اما… اما به یاران بیشتری نیاز داشتیم و باید صبر می کردیم… سال ها صبر کردیم… تا هر کس که می توانست آمد و هر کس که نتوانست بیاید دست کم کلاهک از سر برداشت. زمان حمله بود… باید از کوه ها پایین می آمدیم و به دشت در تسخیر سه پایه ها یورش می بردیم و برکه آتش را فتح می کردیم.
همه آماده بودیم… دشت در آتش بود… دودش را می توانستیم از دور ببینیم. صدای فریادها را می توانستیم بشنویم… می دیدیم پاهای لرزان سه پایه های پولادی را که دیگر می دانستیم درون شان چیزی جز نرم تنی آسیب پذیر وجود ندارد. به هیجان آماده بودیم و نعره سر دادیم: به پیش!
اما فقط نعره سر دادیم! از کوه پایین نیامدیم… این بار کوه بود که اسیرمان کرده بود و کلاهکی نادیدنی بر سرمان نشانده بود… می خواستیم مبارزه کنیم… می خواستیم سه پایه ها را نابود کنیم اما آن کلاهک… آن کلاهک… و آن پاهایی که تا زانو سنگ شده بودند و با کوه یکی… آن دست هایی که آزاد بودند اما آن قدر بلند نبودندکه به دشت برسند و سه پایه ها را نابود کنند و به ناچار هر کس را که در کوه یافتند از دم تیع گذراندند تا هیجان خود را فرو نشانند!
فقط نعره است که به گوش می رسد… نعره ی ما… نعره ی سه پایه ها… و نعره ی به بند کشیده شدگان!
مانده ام از این کوه ها به کجا می توان گریخت. این بار نه برای مبارزه که از شرم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تیتر برگرفته از کتاب کوه های سفید، کتاب اول از سه گانه ی جان کریستوفر(ساموئل یود) است. این کتاب و دو کتاب دیگر، “شهر طلا و سرب” و “برکه آتش”، پیش از انقلاب توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده اند.
جمعه 15 آبان 1394 - 11:13
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


اسلایدر

moisrex