close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
عکسٌٍٍ مکث زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
عکسٌٍٍ مکث

ضیاموزیک

سکوتی رویایی

شايد يک رؤياست، همه يک رؤياست، که غافلگيرم می‌کرد، بيدار می‌شوم، در سکوت، و ديگر هرگز نمی‌خوابم، اين من می‌شود، يا رؤيا، باز هم رؤيا، رؤيای سکوتی، سکوتی رؤيايی، لبريز نجواها، نمی‌دانم، فقط کلمات است، بيداری هرگز، فقط کلمات، چيز ديگری نيست، بايد ادامه دهی، همين‌و‌بس، چندی ديگر متوقف می‌شوند، خوب می‌دانم، حسش می‌کنم، چندی ديگر ترکم می‌کنند، سکوت می‌شود، لحظه‌ای، چند لحظه‌ی ناب، يا مال من می‌شود، آن‌که ماندنی است، که نماند، که هنوز می‌ماند، اين من می‌شود، بايد ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، بايد ادامه دهی، ادامه می‌دهم، بايد کلمات را بگويی، تا آن وقت که چيزی ازشان باقی مانده، تا وقتی که مرا بيابند، تا وقتی که مرا بگويند، درد غريب، گناه غريب، بايد ادامه دهی، شايد پيش از اين تمام شده است، شايد پيش از اين مرا گفته‌اند، شايد مرا به آستانه‌ی قصه‌ام رسانده‌اند، روبه‌روی دری که به قصه‌ام گشوده می‌شود، که غافلگيرم می‌کند، اگر باز شود، اين من می‌شود، سکوت می‌شود، آن‌جا که هستم، نمی‌دانم، هرگز نمی‌دانم، در سکوت نمی‌دانی، بايد ادامه دهی، نمی‌توانم ادامه دهم، ادامه می‌دهم.

من کیم!

من ! یه موجود عجیب غریبم
مثل یه میوه ای که نا شناخته س
مث یه حیوون که کسی ندیدش
مثه یه برجی که کسی نساخته ش
یه موجود فضایی ام که شاید
یه روز بیام دنیارو نابود کنم
یه تابلو ایست م که شاید یروزی
تموم جاده هارو مسدود کنم
دنیا برای من ! یه جای تنگه
تنگه مثه یه قبر و یه توالت
وقتی بخوای بریینی توی دنیا
آب که نباشه می خوره توو حالت...

من یه موشم

هوا

صد در صد

آلوده ست

زمینم

دیگه

محکم 

نیست

خدا !

می گن رویِ

ابراست

ولی !

من 

هرچی گشتم 

نیست !!

من از وقتی

چشام باز شد

اذون ! (ازون) 

خوندن درِ

گوووشم

جهان

یه آزمایش گاهه !

 منم 

در نقش یه

موووشم !

فاصله ی عشق

فرقی نمی کنه دودی که مصرف میکنی سیگار باشه یا قلیون...
اما تو اون لحظه جای خالیشو پر میکنه.
تقصیر ما نیست می خواست باشه تا ما بودنشو بوسه بارون کنیم
نه اینکه خاطره هاشو دود کنیم...!!!
تو به احساست بیاموز نفس نکشد.
هوای دلها آلوده است...
اینجا فاصله ی یه عشق تا عشق بعدی یه نخ سیگار است...!!

دوست داشتنت

    کـوتـاه مـی گـویـم
                                                 دوسـتَ ت دارم
                                                       ولی
                                                 کـوتـاه نـمـی آیم
                                                     از دوست
                                                     داشـتـنـت

شب شکسته

شب شکسته، شب سوزونده
شب همه ستاره هارو
من بریدم ،تو میترسی
ببین شب دوباره هارو
تیرگی این شب تار
حتی سایمونو بلعید 
به جز ما تدفین ماهو
کی توپنجه های شب دید
بیا بگذریم از این شب
برسیم به پشت ابرا
برسیم به حکم خورشید
همین امشب واسه فردا

F U Fellow

رفیق یادته سر کلاس انشا با چه آب و تابی می‌نوشتی می‌خواهی پزشک شوی تا به جامعه‌ات خدمت کنی؟ می‌دانم پزشک شده‌ای، می‌دانم تقریبا معروف هستی و باز می‌دانم ثروت اندکی نیز اندوخته‌ای. برایت خوشحالم ولی امروز که عکس آن کودک4ساله را دیدم که بخاطر بی پولی بخیه های چانه اش را شکافتی  یادم آمد از سر کلاس انشا چیزی به تو بدهکارم: فاک یو رفیق

رخنه در او

گفت كه دختر خورشيدم و

 

بيزار از خورشيد

 

گوش هايش را بوسيدم

 

و چقدر موهايش

 

بوي خورشيد مي داد

 

گفت كه دختر ابرم و

 

در آرزوي ابر

 

مژه هايش را بوسيدم

 

و چقدر چشمانش

 

در پس ابر پنهان بود

 

گفت كه دختر بارانم و

 

چشم به راه باران

 

اشك هايش را بوسيدم

 

و چقدر لب هايش

 

شادابي باران داشت

 

+++

 

گفت كه دختر برفم و

 

سرد همچون برف

 

سينه اش را بوسيدم

 

و چقدر اندامش

 

همچون پناهگاهي از برف

 

سپيد و گرم بود

 

گفت: نه!

 

گفتم كه به افتخار برف!

 

و در او محو شدم.

خاطرات

این روز ها هـــــــمه از دود سیگارشان می گویند....!

و خاطراتی را کــــــه دود می کنند....

من چه کنم کــــــــــه با آتش زدن جنگل هم....

خاطراتم را نمی توانم دود کــــــــــــــنم !!! 

ترک کردن

http://uupload.ir/files/kedu_400959_578013338897930_1974692145_n.jpg

آدمها ترک کردن را دوست دارند ، سرشان را با افتخار بالا میگیرند و میگویند : ترک کردم (سیگار را ، نت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را و ...)

 

اما هیچ کس ترک شدن را دوس ندارد، سرشان را پایین میندازند و با همه‌ی غم وجودشان میگویند ترکم کردند ( دوستانم ، خانواده‌ام ، عشقم و ...)

 

میبینی؟ما همان آدمهاییم که ترک میکنیم اما وقتی کسی ترکمان میکند جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه میکند

زبان خودم

گاهی‌ برای با تو بودن واژه‌ها محدودند

شعر از وزن می‌افتد

ساز از کوک

من از فهم

لب از حرف

اینبار بگذار با زبان خودم با تو حرف بزنم
بی‌ واژه، بی‌ فکر، بی‌ ضرب، بی‌ وزن
فقط با زبان خودم ...!

به تو رسیدن

دوربین
جاده
من...
می آیم تا به تو برسم
حتما جایی باید باشی
پشت یک احساس...
کنار یک کوه دلتنگی
یا دریایی که تو را در
جزر و مد دوست داشتنش غرق کرده...
من و تو...
یک عکس دونفره به این دنیا بدهکاریم...
حاضری؟؟؟

http://8pic.ir/images/32037210173553676002.jpg

از قالی ایرانی نفرت دارم…

 زمین سفت و مرطوب را به فرشی که سر پنجه‌های دخترک روستایی را خونین می‌کند ترجیح می‌دهم.

 

به من نگویید اگر او فرش نبافد گرسنه می‌ماند، ما مسوول فقر او هستیم…

 

ما که او را هنرمند می‌نامیم و هنرش را تحسین می‌کنیم و چشم بر برده بودنش می‌بندیم!

 

 

جسم و جان دخترکان سرزمینم است که همراه قالی‌ها به حراج گذاشته می‌شود.

نگویید اگر قالی نبافد نان ندارد؛ او مسوول فقر خویش نیست…

پدر و مادرش نیز مسوول نیستند.

من مسوولم و چون نمی توانم کاری بکنم از قالی ایرانی نفرت دارم.