close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
شعر و عکس زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
شعر و عکس

ضیاموزیک

برای تو...

برای تو...

این برگ‌های زرد 
به خاطر پاییز نیست 
که از شاخه می‌افتند 
قرار است تو از این کوچه بگذری
و آن‌ها 
پیشی می‌گیرند از یکدیگر 
برای فرش کردن مسیرت.. گنجشک‌ها 
از روی عادت نمی‌خوانند، 
سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند 
برای خوش‌آمد گفتن 
به تو.. باران برای تو می‌بارد 
و رنگین‌کمان – ایستاده بر پنجه‌ی پاهایش – 
سرک کشیده از پسِ کوه 
تا رسیدن تو را تماشا کند.
نسیم هم مُدام
می‌رود و بازمی‌گردد
با رؤیای گذر از درز روسری
و دزدیدن عطر موهایت!
زمین و عقربه‌ی ساعت‌ها
برای تو می‌گردند
و من
به دورِ تو

ما خیلی كار های نكرده داریم


ما چقدر با هم خاطره های قشنگ نداریم..
یا مثلا چقدر كافه نرفتیم
ما چقدر با هم چای نخوردیم!
فیلم ندیدیم و
نخندیدیم
آه لعنتی
ما چقدر با هم خوش نگذراندیم
شهر بازی و تئاتر و سینما نرفتیم
چقدر در آغوش هم از رویا ها و دلواپسی هایمان نگفتیم
ما چقدر همدیگر را نوازش نكردیم و
از دلتنگی هایمان برای هم شعر نخواندیم
ما چقدر عكس سلفی نداریم
و چقدر از كتاب های تازه خوانده ی مان برای هم نگفتیم
چقدر دست هایمان را در هم جفت نكردیم
از ترس اینكه جدایمان نكنند!
چقدر جلوی آیینه همدیگر را بغل نكردیم و به تصویرمان در آیینه لبخند نزدیم و حسرت نكشیدیم
كه این لحظه تا ابد ادامه پیدا كند!
می دانی چیست؟!
ما خیلی كار های نكرده داریم
من فكر می كنم
بهتر باشد كه برگردی.
.

زندگی تکرار مکررات

مثل یک نوار کاست قدیمی خاک خورده
زندگیم در حال تکرار است
تکرار به هیچ تکرار به پوچ
صبح تا شب فقطط صدای قدم هایم
صدای شکتن هایم
صدای مشت هایم ضبط می شود
کاش میشد با نوار های کاست خود را حلق اویز کنم
اما میترسم نوار ها توان سنگینی من را نداشته باشند
دنیای من خاکستریست
انقدر خاکستری که که مردم خاکستر سیگارشان روی من میریزند

چشمامو بستم

چشمامو بستم

چشمامو بستم آرزو کردم
چشمامو وا کردم تورو دیدم
زیباترین سیب رو به من خندید
بی اختیار با عشق تورو چیدم
چشمام و بستم باز وا کردم
تا مطمئن شم توی دستامی
زیباترین لبخند و می خندم
حالا که تو تعبیر رویامی
رویای من یک واقعیت بود
این واقعیت توی دستامه
زیباترین جای جهان اینجاست
وقتی حقیقت توی دستامه
دستامو محکم تر نمی گیرم ! محکم بگیرم که تهش چی شه ؟!
شاید نخوای توو دست من باشی!
چشمامو با دلشوره می بندم ! دستامو با ترس باز میزارم !
شاید خودت توو دست من جاشی!

دیگه اسمتم فراموش کردم

دستاشو نگرفتم
وقتی قلبش رفته نمیشه نگهش داشت !
بغض کردم
نخواستم اشکامو ببینه
نشستم و سرم رو به هوای بستن بند کفشاش آوردم پایین تا کمتر نگاهش کنم  ....

داشت گریه می کرد
اینو از اشکاش که می خورد روی سرم فهمیدم

چرا گریه ! خودش می خواست بره !

خیلی سخت بود بلند شم و اشکام و التماس توو چشمامو ببینه ...
اون نفهمید که من جلو پاش زانو زدم و بندکفش بستن فقط یه بهانه س ...

قدرت پاشدن نداشتم
قدرت رفتن نداشت

روبروش وایسادم ، نگاه می کردیم به هم
دوست داشتم بغلش کنم اما می ترسیدم

با صدای لرزون بهم گفت فقط یک جمله بگو ...
سخت بود !
باید چی میگفتم !
نگاهش کردم ، چشمامو بستم و گفتم

عشق مثل یه ادکلنه خیلی شیکه
تا وقتی هست خوبه
 اما وقتی برای اخرین بار می زنیش و تموم میشه عطرشو عمیق تر حس می کنی و حس می کنی عطرش بیشتر موندگار شده روی لباست ..
برو ولی بدون تنم بوی عطر تن تورو میده . . .

نگاهم کرد .... حرفی نزد ...

بهش گفتم تو آخرین جملتو بگو ...

گفت ....... !

خواب

دیدی یه شب خوابت میاد

از در و دیوار اتاق
صدا میاد !!

صدای بارونم میاد ...
صدای رعد و برق میاد ...
صدای ‌آه و اوه یک
 گربه میاد ...
دیدی چه‌حس‌خوبیه !
دلت یه نخ
 سیگار می خواد
دل و به دریا می‌زنی
می خوای بری توی تراس
اما یهو بابات میاد ....
و ....

ایستاده در غبار

ایستاده در غبار

پ ن:آتش نشان ها عاشق هستند
عاشق آتش ....
این شعرمو تقدیم می کنم به آتش نشان های بهشتی

 

 

پ.ن2:اتفاق بسیار تلخی بود .....
کاش این اتفاق تلخ باعث شه
تا بقیه ساختمان هایی که قدیمی هستند
یا بازسازی شن یا تخریب ....

امیر ضیاء

متنفرم

از ماشینای مدل بالای توی کوچمون از صدای جیغ بچه ی همسایمون از ریش بلند و عطر مشهدیو بوی جوراب از گل های پژمرده ی توی باغچمون متنفرم

از فوتبال سیاسی و مدیر عاملای سردار از نقطه ی وسط کاغذ و فرو کردن پرگار از پوشش اجباری طعمدار و خاردار از دخترای مجرد باردار متنفرم

ادامه مطلب

كجاي اين شهر بي من نشستي

كجاي اين شهر بي من نشستي
روي كدوم تخت چشماتو بستي
كي دستتو توو دستش مي گيره
بگو كي واسه چشمات مي ميره
دنياتو با كي داري مي سازي
بخاطره كي مي خواي ببازي
يك شهر و با تو خاطره دارم
دلم شكسته مي خوام ببارم
خبر نداري اين مرد كلافه س
هرروز مثل قبل گوشه ي كافه س
با بغض مي شينه جاي تو خاليه
دنياش آواره ! دنيات عاليه
توو فكر اينم كه كي قلبتو دزديد
كي يك دفعه اومد جهانتو فهميد
كجاي اين شهر بي من نشستي
روي كدوم تخت چشماتو بستي

میرم بالاترین نقطه ی این شهر

من ازاین زندگی چیزی نمی خوام
همیشه دستِ رد خورده به سینم
به هر راهی که گفتن خوبه رفتم
نمی تونم تو رو از دور ببینم
میرم بالاترین نقطه ی این شهر
خدا شاید به من نزدیک تر شه
شاید دستامو محکم تر بگیره
نذاره حسِ من با تو هدر شه

من شبو زنده نگه می دارم

 

دلت که می لرزید من با چشام دیدم
تو زل ِ تابستون چقد زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه
هنوز بارونه

قطار رد شد و رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار می مونه
تو برف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته ی من تو برف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه ی من هر شبو مهمونه
هر شبو مهمونه

بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه یاد تو میفتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل ِ تابستون تو کوچه برف نشست
تو کوچه برف نشست

مسافرا شعرن تو برف و بارونی
قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش
پنجره ها بسته ن مسافرا خسته ن
ببار تا دم صب به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمی غصه یه غصه شبم
کاشکی یه روز صب شه کاش فقط ای کاش
کاش فقط ای کاش

بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم