close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
شعر و عکس - 3 زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
شعر و عکس

ضیاموزیک

به اندازۀ سگِ ولگردِ هدایت خسته ام

محکومم به حبس ابد درون خودم

شعرهایم را برای تو می نویسم 

برای تو که نیستی

دنیارا سیاه می بینم 

آنقدر سیاه که خودم را درون آیینه نمی بینم

من زنده هستم تا زندگی من را بکند

خسته ام آنقدر خسته که خسته از من خسته می شود

آغوشم هنوز بوی عطر تو را می دهد

تو دیگر نمی آیی و من می ترسم حمام بروم که مبادا

عطر تو از آغوشم بپرد

محکومم به تنهایی

به خودم

به خودزنی درون خاطره ها

من اتفاقی بودم که افتاد و شکست...!

شکستم

ولی تیکه هام رو زمینه

درست وقتی رفت 

گریه کردم 

نذاشتم

نخواستم که اشکای من رو ببینه

نخواستم بمونه 

نگاش سمت من نیست

نه!خواستم بمونه

نخواست که بمونه 

نخواستم بفهمه 

نه!خواستم بفهمه

نخواست که بفهمه

ش ک س ت م

م

م.... 

انتظار

انتظار برای من یعنی کما یعنی برو یا که بیا ؟!

اما نمی دونم کجا !

باشه میرم فقط بهم بگو چرا ؟!

یه بادکنک توو آسمون  انتظار برای من تلخه بدون

خواهشا نگاه بکن به آسمون  حتی اگه یه روز برم 

توو کهکشون

خواهشا شعرامو دسته کم بخون

انتظار خیلی بده سخته بخوام حرف نزنم

فکرشو بکن یه روز برف بیادو به سمت تو برف نزنم

انتظار تلخه برام ! مثل یه سرباز شدم

که باید !

موهامو از ته بزنم

نمی تونم تورو از وجود و ریشه م بکنم

انتظار برای من یعنی کما  یعنی یه امپول هوا یعنی دلم می خواد برم  پیش خدا  تو هم ازم نپرس چرا من دارم می رم خدا...

خدای من

شبی با خدایم صحبت میکردم 
خدایی که میپرستمش

خدایی که به من قدرت خدایی میدهد
خدایی که از خنده هایش خنده ام میگیرد
خدایی که سنگ صبور است
خدایی که وقتی غمم، غمش میگیرد
خدایی که دور نیست ،در قلبم است نزدیک تر از رگ کردن
خدایی که میشود دیدش
خدایی که میشود لمسش کرد

خدایی که همه ی وجودش را اورده در وجود من
خدایی از جنس خودم
خدایی از جنس آدم

هیچ میدانید
بعضی از آدمها لایق پرستش هستند
مثله عشقت
ایـــــــــــــــــن خـــــــــــدای مـــــــــــــن اســـــــــــــــت
ادامه مطلب

عروس دریایی

تو آموزش غواصي حرفه اي مهمترين مطلب اينه كه

طرف بفهمه وقتي تو عمق هاي زياد عروس دريايي رو ديد

نبايد وايسه نگاش كنه و بايد بياد بالا

همين مطلب ساده بيشترين علت مرگ غواص هاست

ميگن تو عمق هاي خيلي خيلي زياد يه هو اون مياد سراغت

عروس دريایي

ميگن اينقدر دور و برت مي رقصه كه يادت ميره كجايي

ميگن زيبايي اونطوريه كه انگار تو دوربينا نشون داده نميشه

ميگن هر چقدر هم كه برات گفته باشن انگار نه انگار

بازم برات

زيباست و اينقدر محو زيباييش ميشي كه يادت ميره كپسول داري

اگه غواصه ديگه خيلي عقلش كار كنه و يه طوري دل بكنه

اينقدر عمق زياده كه طرف تا بياد بالا اكسيژن تموم ميشه

 

تو عميقي دختر

می ارزه مُردن

بن بست

مرگ هنگامیست
که بخواهی بیافرینی، اما دنیایی نیست
بخواهی عشق بورزی، اما قلبی نیست
بخواهی بنوشی، اما جامی‌ نیست
بخواهی زمزمه کنی‌، اما هوایی نیست
مرگ جایی‌ است
که من هستم
تو هستی‌
ما هستیم
اما صدای آشنایی‌ نیست
شعری از : آوا کوه بر

در میان دو بوسه

http://8pic.ir/images/08199307649067690446.jpg

دوستم داشت و

ديوانه ي لب هايم بود؛

دوستم داشت و

به گاه نفس تازه كردن

در ميان دو بوسه

در گوشم نجوا مي كرد كه:

لب هايت شيرين است.

و من،

در آرامش ميان دو بوسه

- در هزار توي خويش -

نجوا مي كردم كه:

چه تلخ است لب هايش.

هیچ نگو!

ایـن ســالــهـا را خــوب بـه خـاطــر بـســپـار
سـالــهـائـی کـه لـبـخــنـد، دگـرگـیــسـی کـامـلــی از غــم شــده
و مــن هـائــی کـه در تـنــهــائـی شـان غـنــی تـر شـده انـد
ایــن ســالــهـای بـا فــصـل مــشــتـرک درد را بــه خـاطــر بـســپـار
و هــیــچ نــگـو ...

اگه دلت خواست

اگه دلت خواست خورشیدم باش 
اگه دلت خواست مهتابم شو 
شبا که خوابی آروم آروم 
اگه دلت خواست بی تابم شو 
اگه دلت خواست آوازم باش 
اگه دلت خواست آهنگم کن 
تو که نباشی ؛ خیلی تنهام 
اگه دلت خواست دل تنگم کن

گور بابای دنیا

دوس دخدره آدم باس شیطون باشه
باهاش بری بیرون خیابونو بزاره رو سرش
خودتم باس پا به پاش خیابونو بزاری رو سرت
کون لقه بقیه که نگات میکنن یا چی در موردت فک میکنن
وسط خیابون بپرین تو بغل هم ، تا بقیه هم یاد بگیرن
باس با دوس دخدرت اصن بری دخدر بازی
دوس دخدرت اصن باس با تو بره پسر بازی
برین تو خیابونا ملتو اصن اسکل کنین
تیریپ شلخته بزنین ، برین جلو گشت ارشاد بهشون بگین اصن بیا ما بگیر .
کلن همو بگا بدین ، نه ازون بگاها که بگا برینا ازون بگاها که باهم بگا برین
از خوشی زیادی ، ازینکه دنیا به تخمِ جفتتونه

گاهی وقتا

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد با یکی مهربان باشی، دوستش بداری و برایش چای بریزی.
گاهی وقت‌ها، دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی، بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟!
گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را ببینی، شب بروی خانه بنشینی، فکر کنی و کمی برایش بنویسی.
گاهی وقت‌ها آدم چه چیزهایِ ساده‌ای را ندارد!

 

فریبا حیدرزاده

همه چی بامن

سلکشن آهنگ ها با من... ماشین با من... جاده‌اش با من...صدای بلند پخش و سرعت بالا توی جاده با من...پایین دادن شیشه‌‌ی سمت تو و پیچیدن باد لای موهای تو با من...جنگل خیس و بارون خورده با من...جمع کردن هیزم با من...درست کردن آتیش با من...املت دونفره با من...دوباره جاده با من...دیوونه بازی ها با من...شکلک در آوردن ها با من...سیگار با من...شراب،ویسکی،ودکا،عرق سگی، هرچی که بخوای با من...مستی با من...خاموش کردن پخش و واست خوندن با من...دریا با من...غروب با من...دوباره آتیش درست کردن با من...ماهی سیخ کشیدن با من...واست لقمه گرفتن با من...گرم کردنت با من...بوسیدنت با من...مست کردنت با من...توی بغل گرفتنت کنار آتیش رو به دریا با من...خوابوندنت با من...تا صبح آتیش روشن نگه داشتن با من...صبح واسه دیدن طلوع خورشید بیدار کردنت با من...یه دنیا خاطره و حس خوب برات ساختن با من...فقط بودن با تو، فقط بودن از تو، فقط بودن!

یه دیونه محض

ﺩﻟﻢ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﯽ ﮐﻠﻪ ﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ 
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ 12 ﻇﻬﺮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺁﺏ ﺩﺳﺘﺘﻪ ﺑﺬﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﻬﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ 

كسي كه وقتي پاشنه ي كفشش تو خيابون ميشكنه ،پا برهنه راه بياد ديگه!!
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﮕﻪ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ
ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﮔﻪ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺎﯼ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮐﻠﻪ ﺳﺤﺮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺳﮑﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻬﻮ ﺑﭙﺮﻩ ﺑﻐﻠﻢ ﺑﮕﻪﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ
كسي كه وقتي مياد خونم اول يه سيلي بخوابونم تو گوشش و لباشو گاز بگيرم
كسي كه وقتي نيشگونش ميگيرم از ته دل جيغ بزنه و فحش بده
كسي كه همش دعواي بالشتي بكنيم!!
يه پدر سوخته ي واقعي
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﮐﻼً ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺷــــــــــﻪ ، ﯾﻪﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﺤﺾ ،مثل خودم

دوست داشتن

آدم باید از دوست داشتن به جاهای خوبتری برسد 

به جاهای بالاتر 

به یاد گرفتن و بزرگ شدن 

به نمیدانم کجا ها 

و اگر نتوانست ؛ پا برهنه به بیابان بزند , به کوه بزند , به باران بزند موهایش را بزند 

بِکــَـند از آدمها و برود خودش را گم و گور کند

برود یک غاری پیدا کند و داخلش هزار هزار سال خودش را به مُردن بزند 

چه میدانم چه بُکُند .

یا اصلا هیچ کاری نکند 

یک ساعت بگیرد توی دستش و ردِ پدر سوزِ ثانیه ها را دنبال کند . 

همین!

لعنت به خودم

 


گفت بنویس میخونم
هر چی فکر کردم چی بنویسم مغزم کمک نکرد دستامم به نوشتن نرفت
نوشتن حس میخواد
من نه غمگینم الان نه خوشحال
داغونم و درگیر همین

لعنت به خودم

موهایش

http://uupload.ir/files/on3d_269394_554672684565329_930309345_n.jpg

موهاش دریا بود 

دنیامو زیبا کرد 

فهمید دیوونه ام 

مــــــــــــوهــــــــــــــاشـــــــو کـــــــــــوتــــــــــــاه کــــــــــرد

قولِ مردونه

هی با تو ام..... 

 

                           چشماتو بستی اعتماد کردی ..

                                دنیا رو برات میارم 

                                  قولِ مردونه !!

مانیتور

وقتی رفتار ها داس میشود ،
وقتی احساست را رنده میکنند ،
تو با زنگوله های خیال پردازی
بساط تنهائی را پهن میکنی.
خنده ات هزینه دارد ،
قسمت کردنِ کلمات عاشقانه عوارضی دارد.
دنیای مجازی هم آب سردی بر سرمان ریخت و رفت ؛
باید تمام خورد تا زخم شد ؛
من سالهاست که درگیر چرکآبه ام ،
تو خودت را نشان نده ؛
این وصیّت من است
و دیگر محبّت آمیزی از پشت مانیتور
برای آسودگی رویای تو نخواهم شد ؛
آنجا ، که هر جا
بی من ، که هر کس
میتواند تو را لمس کند را عشق است ؛
من ولی بی حوصله ام
که اعصابی حباب آلود وصلم میکند به پریدن ؛
خودم میمانمو خودم ،
کلمه ای خرج نخواهم کرد جز برای خودم ؛
آی مردم ، نمک نشناس های وطنم همیشه مظلوم بوده اند.