close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
تارنمای امیرضیاء - 13 زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
MY OFFECIAL WEB

ضیاموزیک

خوش عشوه

گیسو کمونِ این تبِ برهنه

 

خوش عشوه وُ رعشۀ روی صحنه

 

فضای لختِ بینِ این فاصله

 

چشم به درِ اومدن فاعله

 

خاطرۀ سوزنی ی همیشه

 

فراری از چهارچوبِ هر کلیشه

 

رخسارۀ لطیفِ کهربایی

 

ای دورِ دور، عزیز قلب مایی

 

چکیدۀ زلال آسمونی

 

خوشحالیِ یه پرتقال خونی

 

اون خنده های پشتِ هر دلخوری

 

“دوسِت دارم” گفتنای کُرکُری

 

دلهرۀ با دیگرون پریدن

 

از اخمِ تو به التماس رسیدن

 

رخسارۀ لطیف کهربایی

 

باور بکن عزیز قلب مایی

 

هنوز تو اون عزیز قلب مایی

فرهنگ واژگان کوچه .....

اصغر یه لامپ  = ادمی که یک چشمش نابینا است 
اوتور بابا ! = بنشین سر جات !
افغانی = تنها و گوشه گیر 
با گوز بعدی پرواز داره = ادعای بیخودی میکند 
برو جلو بوق بزن ! = ادعای بیخودی نکن - ادعا نکن 
بر و بچ = دوستان 
بهداری = آدم تمیز و وسواسی 
به سایز گوزت نمی خوره = به کسی که ادعا دارد گویند 
آچار فرانسه = آدمی که به درد هر کاری میخورد 
جن بوداده = آدم رذل 
رستم در حمام = آدم مافنگی 
نماز آقای بحر العلوم است  = تمامی ندارد
آفتابه دم خلا = آدم مزاحم 
پوستین در تابستان = بی مصرف 
بیسکویت = آدم با حال 
پسته = زن بدکاره 
ته سیگال = آدم بی ارزش
جیک ثانیه = فوری 
دکل = آدم تنومند
 رپتو پتو = صداش رو در نیار 
چوق = هزار تومان 
زال ممد = خلافکار
 سرش به کونش پنالتی میزنه = آدم دست و پا چلفتی 
سوسک کردن = آبروی کسی را بردن 
سیفون رو بکش =دیگر حرف نزن !
فتح الله ! = وسیله - ابزار 
طلبه ای ؟ = میخواهی ؟ 
فخری چسو = بی چاک و دهن 
کیسه ان = شکم بزرگ 
گلابی = آدم گیج - هالو - پپه
نخود مغز =کم عقل 
ویتامین = با حال 
همه رو برق میگیره ما رو ننه ادیسون = شانس نداریم 
یول تپه = روستا 
همچی میزنم که تا قم بشاشی ! = خفه شو !
عهد قیف علیشاه = قدیمی 

آ با کلاه

از زمانی که نونهال بودم ، از آی با کلاه ( آ ) خوشم می آمد.
برایم شخصیت جالبی داشت و
خودش را از تمام حرف های دیگر متمایز می کرد.
به هنگام استوار و مستقل است.
گاهی اوقات بی اندازه خودمانی و خاکی می شود که همه دور اش جمع می شوند.
خیلی محترم است. جنتلمنی را به وضوح می شود درش مشاهده کرد.
بکر است و ادا در آوردن را بلد نیست.
گاهی اوقات برای فهماندنِ چیزی حاضر است از جان مایه بگذارد و
سرش را به شکل های مختلفی تغییر دهد.
شک ندارم همیشه لبخند میزند.
همیشه سعی کرده ام از او یاد بگیرم؛
از آزادی و آزاد و آزاده و آزادگى می آید.
همیشه با آمدن سر و کار دارد و با رفتن غریبه است.
هم آب دارد ، هم آتش دارد. آفتاب را هم در سر دارد.
برای عشق خودش را نثار میکند و عاشق می شود.
چرا که در این دم باید از خود گذشت. باید ایثار کرد. پس آشِق ، عاشق می شود.
در آرزو غوطه می خورد. در آجر و آهن می رود و برای ات آشيانه می سازد.
در آرد می رود و به ات جانی دوباره می دهد. جایش ابتدای آسمان است.
با آشتی می آید. آغوش را تپنده می کند. به آلو طعم می دهد.
به آتشفشان هيبت مى بخشد. آهو را خوش عطر می کند. در آواز می رقصد.
در آینه زیباترین می شود. آموزگارى دانا ست. آموزش مى داند. آذين است.
به آبی غمی پر ثمر می دهد. همیشه در آغاز و در آخر است.
آباد و آسان است. در آوار و آزار درد می کشد و آرام می شود.
پر از آه است ولی آبرو دارد و آسوده است.
آرامش است. آسایش است. به آینده نظر دارد…
کاش فقط در آدم نبود. کاش از آدم جدا بود.
ادم زمین را خراب کرده است. ادم زمین را بد بو و کثیف کرده است.
ادم به همه چی گه زده است. نه ! برای ادم دلم نمی خواهد آ بگذارم.
جنس ادم خراب است و نباید وصلۀ آ بشود.
من از ادم خوشم نمی آید. دلم فقط آ ی خودم را می خواهد.
 

من انسانم

نه خرمن
نه پتک
نه جنگل
نه تفنگ
نه مشت
نه سیاهی لشکر
انسانم
داد ِمن بیداد نیست
خاک ِمن نه از برای مرگ
خاک من نه از برای گور
خاک من
برای زندگیست
همچون هر نفس از اسمان بی دریغ
همچون هر گام بر خاک تا بی نهایت مهر
من انسانم
بندگی هیچ اللهی از من نیست
و نیستم از آن هیچ اللهی هم
آفرینش مرا به الله ربط داده اند
به هراس از هر انکار
و من  بی هراس
هیچ اللهی به رسمیت نمی شناسم
من
انسانم
زندگی به مرگ
حقارت عریانیست به انسان بودنم
تفسیری وارونه از بایسته های من
من انسانم
این جهانی ام
فلسفه ی وجودی من زندگی ست
با مرگ برای بودنم بیگانه ام
کرامت من بالندگی من است
عشق جاودانگی من
آرزوهای من
آبی بی انتهای زیبایی ستودن
پیوند  آب و آتش وباد و خاک
و رستگاری من
پاکی ِهمه ی من است
نشانه ی انسان بودن
وانسانی زیستن
من انسانم
نه خرمنی برای غارت
نه پتکی برای نان که بمانم
جنگلی نیستم از برای جنگ که حقی بستانم
خود بستایم
من انسانم
به تمامی ِ زنده بودن و زندگی
در پیچ و تاب هیچ اما و اگری
تعریفم نیست
انسانم.

نگارشِ “پینگیلیش” تیری بَر جگرِ قَندِ پارسی است!

مدت زمانی است که ایرانیان، برای نگاشتن ایده ها و جملات مورد نظرشان در فضای مجازی و همچنین نوشتن و فرستادن پیام های کوتاه توسط تلفن های همراه شان، از الفبای لاتین استفاده می کنند و بی توجه به اینکه زبان نوشتار و مورد نظر ایشان فارسی است و رسم الخط فارسی قرن هاست که توسط ایرانیان مورد استفاده قرار می گیرد و یکی از کهن ترین و با ارزش ترین میراث اجدادی ماست، جملات مورد نظر خویش را با حروف انگلیسی می نویسند و نام عامیانه “پینگلیش” را بر روی این شیوه نگارش ناپسند نهاده اند.


بسیاری از ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می کنند و همچنین فرزندان آنان که در خارج از مرزهای ایران زمین زاده شده اند، حتی توانایی خواندن و نوشتن زبان شیرین فارسی را نداشته و زبان فارسی را نیز به صورت شکسته و ناقص سخن می گویند و به طور کلی، مزه این قند فارسی را به فراموشی سپرده اند که البته بسیار جای تاسف و نگرانی برای آینده این زبان کهن وجود دارد.

فردوسی پاکزاد با نوشتن کتاب ارزشمند و نفیس شاهنامه، فرهنگ، هنر،تاریخ و مهم تر از همه زبان فارسی را قرن هاست که زنده نگاه داشته است و ایرانیانی که امروز به زبان فارسی سخن می گویند، مدیون و وام دار این بزرگمرد تاریخ هستند.
بیشتر ایرانیان خارج از کشور، پس از مدت زمان کوتاهی استنشاق هوای کشورهای بیگانه، باد بیگانگی به گلو می اندازند و سرزمین مادری و فرهنگ و تاریخ و هنرشان را جز در مواقعی که می توانند با کمک آن ها فخری بفروشند، از یاد می برند.

گویی که نه هیچگاه ایرانی بوده اند و نه زمانی فارسی را چون بلبل صحبت می کردند و حتی گاهی دستی به قلم می بردند و چیزهایی نیز می نوشتند، ایشان شوربختانه به گونه ای رفتار می کنند که پنداری زاده کشوری هستند که در آن سکونت می کنند و به طور اتفاقی فارسی را دست و پا شکسته آموخته اند و چیزهایی نیز راجع به ایران در اخبار تلویزیون شنیده اند.

اگر به کشورهای اروپایی نظیر آلمان و فرانسه که زبان رسمی شان انگلیسی نیست نگاهی بیاندازیم و آن کشورها را مورد بررسی قرار دهیم، خواهیم دریافت که سران آن کشورها سرمایه های چشمگیری را خرج زنده نگاه داشتن زبان شان می کنند.

برای مثال می توان از امکان تحصیل رایگان برای دانشجویان خارجی در صورتی که به زبان فرانسوی (در کشور فرانسه) و یا زبان آلمانی ( در کشورهای آلمان،اتریش و…) تحصیل کنند، نام برد.

حال ما ایرانیان، با داشتن چنین زبان کهن و شیرینی که پر است از مشاهیر و دانشمندان و فیلسوفانی چون حکیم عمر خیام که چهره های جهانی می باشند و همگان ایشان را شناخته و بدان ها احترام می گذارند، چه کرده و چه می کنیم؟

آیا نوشتن جملات فارسی با الفبای انگلیسی، خیانت به فردوسی پاکزاد، آن بزرگمرد فرزانه ایرانی نیست که سی سال از زندگی اش را برای نوشتن شاهنامه به قصد حفاظت و مراقبت از تاریخ و زبان و فرهنگ این مرز و بوم وقف کرد؟

آیا با نوشتن جملات فارسی توسط حروف بیگانه انگلیسی، به یادگار های جاودانه و ارمغان نسل های گذشته و مفاخر ایران زمین پشت نکرده و حافظ ها و سعدی ها، مولانا ها و شهریارها، فرخی یزدی ها و هدایت ها، پروین ها و سیمین ها و شاملوها و فروغ ها را زیر پاهای مان و فقط به خاطر راحت طلبی مان له نمی کنیم؟

چه بر سر زبان فارسی و آیندگانی خواهد آمد که هرگز توانایی خواندن و نوشتن فارسی را نخواهند داشت؟ چرا ایرانیانی که ادعای فرهیختگی و ادیب بودن شان، گوش آسمان را کر کرده است، خود تیشه ای در دست گرفته و در حال زدن ریشه فرهنگ و هنر و تاریخ و ادبیات فارسی هستند؟
فرتور اثر زیبای یک هنرمند ایرانی را که شعری از حافظ شیرازی را با خط نستعلیق ایرانی نوشته است، نشان می دهد. چرا ایرانیان باید به جای استفاده از این الفبای زیبا که سراسر دست نگارنده را برای هنرآفرینی باز می گذارد روی گردانند و با حروف انگلیسی زبان مادری شان را بنویسند؟
یکی از دلایلی که ایرانیان ترجیح می دهند از حروف بیگانه برای نوشتن جملات شان استفاده کنند، تنبلی و راحت طلبی ایرانیان است که این عادت و اخلاق زننده ایرانیان، شهره آفاق گشته است. ایرانیان برای چند دقیقه راحتی بیشتر و کار آسان تری را انجام دادن، از الفبای انگلیسی برای نگاشته های شان استفاده کرده و فرهنگ و زبان مادری کهن شان را له کرده و فراموش می کنند.

بیشتر ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی می کنند، حتی زحمت آموختن دستور زبان فارسی را به فرزندان شان نمی دهند و با این خیانت، نسل های آینده ایران زمین را به طور کل، با ادبیات و هنر و فرهنگ و تاریخ ایران زمین بیگانه و نا آشنا می سازند و زبان فارسی در میان نسل های آینده ایرانیان خارج از کشور جایی نخواهد داشت و از یادها فراموش خواهد شد.

نگارنده از یکایک هم میهنانی که این مقاله را می خوانند درخواست می کند که به زبان و ادبیات فارسی ظلم و خیانت نکنید و فارسی را پاس بدارید و از این ارمغان گوهر باری که گلستان ها و بوستان ها و دیوان های اشعار فراوانی به کمک آن نوشته شده است، به بهترین شکل محافظت کنید و با یک عزم ملی و اتحاد زیبا، رسم زشت و ناپسند فارسی نویسی با الفبای انگلیسی را، برای همیشه از بین ببرید. بگذارید نسل های آینده ایران زمین، به داشتن زبان و رسم الخطی کهن و پربار افتخار کنند و از خواندن آثار مشاهیر ایرانی، لذت ببرند.