به وب، اپ امیر ضیاء خوش اومدید | پيشنهاد ميکنیم اپ سایتم دانلود کنید | جهت تماس بامن لطفا به این شماره 5000247561 پیامک بزنید

Hi, I'm amir Zia WEB DESIGNER, CODER, ... - 3

درباره اپلیکیشن و سایت
Hi, I'm amir Zia WEB DESIGNER, CODER, ...
سلام من امیرضیا هستم طراح وب،اپ و کدنویس و... چه کاری میتونم براتون انجام بدم. من در حال حاضر برای کارهای آزاد در دسترس هستم. برای کارهای زیر میتونید رو من حساب کنید: 1-طراحی کاور موزیک 2-طراحی کارت ویزیت 3-طراحی پست اینستاگرام(محتواگذار اینستاگرام) 4-طراحی نرم افزار افزایش فالوور و لایک در اینستاگرام 5-طراحی استوری اینستاگرام 6-طراحی پست تلگرام وربات تلگرام 7-طراحی انواع سایت(فروشگاهی)و.. 8-طراحی انواع اپلیکیشن 9-طراحی لوگو ؛کاتالوگ؛هدر؛اسلایدر؛تراکت 10-طراحی بنر( متحرک تبلیغاتی،تلگرام،اینستاگرام) 11-منیجر وادمین سایت(محتوا گذارسایت) 12-طراحی و تولید محتوای پست های اینستاگرام و تلگرام 13-طراحی پنلsms اگر می خواهید یک وب سایت یا برنامه اندرویدی داشته باشید ، در صورت تمایل با من تماس بگیرید. یکی از نیازهای اصلی بلاگرها، داشتن اپلیکیشن اندروید است اگر می خواهید برای وبلاگ تون یه برنامه اندروید داشته باشید اونم خیلی مناسب و ارزان بامن تماس بگیرید تماس بامن از طریق پیامک5000247561واز طریق کامنت در همین سایت اطلاعات بیشتر درباره من و تماس با من در پروفایلم

ضیاموزیک

چشم گذاشتم
تعداد بازديد : 238

من چشم گذاشتم
تو گم شدی...
مردانگی کن و پیدا شو
اینجا همه نگاهت را بلد شده‌اند
و من فقط نگاهت را یادم است

نویسنده :
تاریخ انتشار : ساعت:

متنفرم
تعداد بازديد : 409

از ماشینای مدل بالای توی کوچمون از صدای جیغ بچه ی همسایمون از ریش بلند و عطر مشهدیو بوی جوراب از گل های پژمرده ی توی باغچمون متنفرم

از فوتبال سیاسی و مدیر عاملای سردار از نقطه ی وسط کاغذ و فرو کردن پرگار از پوشش اجباری طعمدار و خاردار از دخترای مجرد باردار متنفرم

ادامه مطلب
نویسنده :
موضوع: شعر و عکس , موسیقی ,
تاریخ انتشار : ساعت:

كجاي اين شهر بي من نشستي
تعداد بازديد : 299

 

كجاي اين شهر بي من نشستي
روي كدوم تخت چشماتو بستي
كي دستتو توو دستش مي گيره
بگو كي واسه چشمات مي ميره
دنياتو با كي داري مي سازي
بخاطره كي مي خواي ببازي
يك شهر و با تو خاطره دارم
دلم شكسته مي خوام ببارم
خبر نداري اين مرد كلافه س
هرروز مثل قبل گوشه ي كافه س
با بغض مي شينه جاي تو خاليه
دنياش آواره ! دنيات عاليه
توو فكر اينم كه كي قلبتو دزديد
كي يك دفعه اومد جهانتو فهميد
كجاي اين شهر بي من نشستي
روي كدوم تخت چشماتو بستي

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

اگه من شانس داشتم
تعداد بازديد : 206

از وقتي يادم مياد بد شانس بودم
شايدم بي عرضه
از همون اول به هيچي نرسيدم
واسه خيلي چيزا تلاش كردم
ولي به هيچكدوم نرسيدم
و شدم چيزي كه اين روزا ميبيني
واسه رسيدن به تو هم، بي عرضه بودم
بي عرضه بودم كه بهت نرسيدم
ولي نه!!! من نه بي عرضه بودم نه بد شانس
اگه بهت نرسيدم واسه اين بوده كه خودم نخواستم
راستش ميدوني چيه؟ خيلي وقتا آدم تلاش ميكنه
فقط بخاطر اينكه به بقيه ثابت كنه كه ميتونه
ولي وسط يا آخراي مسير، بيخيالِ هدف ميشه
چون هدفش اين نبوده كه به چيزي برسه
فقط ميخواسته خودشو ثابت كنه

نویسنده :
تاریخ انتشار : ساعت:

پنجره های قلبم ترک برداشته
تعداد بازديد : 306

خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود. حرفی نزدم، نه اینکه عاشقش نباشم ها...نه... دیوانه وار دوستش داشتم.
اما باید با چشم های خودتان ببینید عشق از همان دری که وارد قلبت شده، دارد می رود، تا مثل الان من لال بشوید.
اینجور وقتها من لال می شوم. همه ی وجودم می شود یک چشم، که با وجود ابری بودنش، تمام رفتن های معشوقش را یکجا به تماشا می نشیند. فقط به امید اینکه شاید برود؛ تمام دنیا را بگردد... ببیند هیچ خانه ای گرم و نرمتر از خانه ی قلب منی که ترک کرده نبوده و نیست...
آن وقت دوباره برگردد و این بار آهسته در بزند، و من بی صبرانه بگویم خوش آمدی... بگویم می بینی؟ هیچ چیز این خانه عوض نشده... فقط کمی پنجره های قلبم ترک برداشته ... چون وقتی می رفتی، از همین پنجره یک دنیا تو را تماشا کردم

علیرضا اسفندیاری

 

 



نویسنده :
تاریخ انتشار : ساعت:

میرم بالاترین نقطه ی این شهر
تعداد بازديد : 310

من ازاین زندگی چیزی نمی خوام
همیشه دستِ رد خورده به سینم
به هر راهی که گفتن خوبه رفتم
نمی تونم تو رو از دور ببینم
میرم بالاترین نقطه ی این شهر
خدا شاید به من نزدیک تر شه
شاید دستامو محکم تر بگیره
نذاره حسِ من با تو هدر شه

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

من شبو زنده نگه می دارم
تعداد بازديد : 204

 

دلت که می لرزید من با چشام دیدم
تو زل ِ تابستون چقد زمستونه
هوا گرفته نبود دلم گرفت اون شب
به مادرم گفتم هنوز بارونه
هنوز بارونه

قطار رد شد و رفت مسافرا موندن
مسافرا که برن قطار می مونه
تو برف بارونی قطار قلب منه
قلب شکسته ی من تو برف مدفونه
دونه به دونه غمی ریل به ریل شبم
غم توی خونه ی من هر شبو مهمونه
هر شبو مهمونه

بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

یه شب که سردم بود به مادرم گفتم
هوا که سرد میشه یاد تو میفتم
طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست
تو زل ِ تابستون تو کوچه برف نشست
تو کوچه برف نشست

مسافرا شعرن تو برف و بارونی
قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش
پنجره ها بسته ن مسافرا خسته ن
ببار تا دم صب به فکر هیچی نباش

دونه به دونه غمی غصه یه غصه شبم
کاشکی یه روز صب شه کاش فقط ای کاش
کاش فقط ای کاش

بگو شب بخوابه من بیدارم
من شبو زنده نگه می دارم

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

موسیقی
تعداد بازديد : 253

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮐﺎﺫﺏ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺭﻭﺡ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﺍﺷﺪ
ﺑﺤﺚ ﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺟــــــــــــﺪﺍ
ﻣﻦ ﺧــــــــــﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﯾﺪﻡ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟـــــﺒﺨﻨﺪ ﮐﻤﺎﻧﭽﻪ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺧﯿﺲ ﺍﺷـــــــــﮏ ﺑﻮﺩ ..

 

نویسنده :
موضوع: موسیقی ,
تاریخ انتشار : ساعت:

تو آرامِ جانِ منی
تعداد بازديد : 303

تمامِ شهر را هم که قدم بزنم
باز به بازوهایت محتاجم
به یک بغلت که درد را به فراموشی بسپارد
خیلی میخواهمت ...
آن قدر که لب خشکیده آب را
خیلی میخواهمت ... آن قدر که پرنده پرواز را
هر صبح با سلامِ تو آغاز میشود
و چه شیرین است بوسیدنِ چالِ گونه هایت
و این قشنگترین بهانه برای سلامِ هر صبحِ من است
و من هر روز تو را
در درونِ لیوانِ رویِ میزِ صبحانه به هم میزنم
و سر میکشم همه ی دوستَت دارم هایمان را
همیشه باش و بمان
که تنها تو آرامِ جانِ منی

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

كسي چه می داند
تعداد بازديد : 286

كسي چه می داند
شاید همین لحظه
زني
برای مرد سیاست مدارش می رقصد
با پیانو می زند و
آواز می خواند
و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد
کسی چه می داند
شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
به خاک و خون کشیدن دنیا بود
کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
با سکوتشان شعر می خوانند
با لب هایشان قطع نامه صادر می کنند
با موهاشان جنگ می طلبند
با چشم هاشان صلح
کسی چه می داند
شاید آخرین بازمانده ی دنیا
زنی باشد
که با شیطان تانگو می رقصد

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

یه وقتایی
تعداد بازديد : 265

یه وقتایی
دلت می خواد
بری گم شی
بری تووی شلوغی
مثل یک دیوونه ی سرخوش
بری
همرنگ مردم شی
یه وقتایی دلت میخواد بمیری
بمیری ! آخ .... بمیری
یه وقتایی شده واسه تنوع
بخوای یک قتل و به گردن بگیری ؟
یه وقتایی ! یکی میاد ! یکی میره
ولی با رفتنش
لبخند می میره
یه وقتایی نمی خوای مثل مردم شی
بری توی شلوغی بینشون گم شی
یه وقتایی می خوای
تنها بشینی
بخونی
گوش کنی و خوب ببینی
تموم دغدغه ت این باشه یک روز
چجوری میشه به دنیا برینی
یه وقتایی
دو وقتایی
سه وقتایی

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

یک عاشقانه ساده
تعداد بازديد : 253


عطری که میزنی منو
یاد کسی می ندازه که
چند سال همه دنیام بود
لبخند آرومت منو
یاد کسی می ندازه که
هر روز جلو چشمام بود
طرز نگاه کردنت
حتی لباسای تنت
زنجیره توی گردنت
هم !
ژست عکس گرفتنت
انقدر شبیه به اونه که
بی هیچ منطقی منو
یاد کسی می ندازه که
چند سال همه دنیام بود
از من فاصله نگیر
دستامو محکم تر بگیر
شبیه به اونی که یه عمر
هر روز جلو چشمام بود

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

می شنوی ؟
تعداد بازديد : 241

می شنوی ؟ 

اینجا صدایِ بی تفاوتی ها

همه جا را پر کرده است 

اینجا انگار کسی 

محضِ رضایِ عشق

نمی گوید

دوستت دارم 

می بینی ؟

اینجا اوجِ احساس

در اوجِ خواستن

جان می دهد

می میرد

ماندن اینجا بی فایده است 

اگر آمدی

من جایی دور کنارِ خوشبختی هایِ کوچک نشسته ام

مثلا کنارِ یک پیرِمردِ تنها

که صورتش نشان از دلتنگی می دهد

و دستانش منتظر برایِ دوباره کنارش بودن

جایی نزدیکیِ آسمان می گردد

شاید هم کنارِ کودکی دارم

باله می رقصم

و شوقِ چشمانش را

نقاشی می کنم

اگر آمدی 

بگذار سیر نگاهت کنم

بگذار آنقدر بمانی

تا باورم شود

عاشقی

تا باورم شود

عاشقم

بگذار آنقدر در هم غرق شویم

که خدا گم کند ما را

که نداند من کجایم

تو کجایی

و بعد 

بخندد به

دیوانه تر از خودش

و ما خوشبخت شویم

از این همه خدا

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

یه احمق واسه تو تب کرد !
تعداد بازديد : 276

صدات می پیچه توو مغزم

دارم سردرد می گیرم

تبت بدجور واگیر داشت

دارم آهسته می میرم

پر از حس هوسمرگی

پر از زخمم پر از غمدرد

نمردی واسه من اماا !

یه احمق واسه تو تب کرد !

نویسنده :
موضوع: شعر و عکس ,
تاریخ انتشار : ساعت:

من ایرانی ام!
تعداد بازديد : 322

گزارشگر تلویزیونی  از لوریس چکناواریان( هموطن مسیحی ما و از بزرگترین موزیسین های جهان) پرسید: از اینکه یک اقلیت مسیحی در ایران هستید چه حسی دارید؟

 

وی بلافاصله جواب داد: اقلیت خودتی من ایرانی ام!

نویسنده :
موضوع: موسیقی ,
تاریخ انتشار : ساعت:
ليست صفحات
تعداد صفحات : 10

ضیاموزیک