close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
تارنمای امیرضیاء - 8 زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
MY OFFECIAL WEB

ضیاموزیک

جیک جیک مستان

گنجیشکه در حالی که از سرما و گشنگی می‌لرزید رفت سراغ مورچه‌ها و گفت مورچه‌ها از اون گندم‌هایی که تابستون ذخیره کردین به من هم میدین؟  مورچه‌ها گفتن وقتی جیک‌جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟ گنجیشکه گفت خفه شین بابا… مثلا خواستیم متمدن باشیم! یک دقیقه بعد با شکمی پر از مورچه دوباره زد زیر آواز!

برای تو

 

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...

 

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ و ساز و موسیقی می چکد برای تو....

 

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را....

 

. دلم لک زده بود....برای بودن و حرف های خودمانی...

 

چه خوب که، هستید و سالمید ....

 

اتفاقات خوبی در راه است ...

یلدا

ایران باستان و فرهنگ ایرانی، سراسر جشن و سرور و شادمانی بوده است، نیاکان ما به بهانه های گوناگونی به پایکوبی و رقص و آواز می پرداختند و روزهای بسیاری را در طولِ سال، به منظور جشن گرفتن و دور هم جمع شدن، برگزیده بودند.

از آن همه زیبایی و شادمانی برای ما فقط چند روز انگشت شمار باقی مانده که از آن ها می توان به نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، جشن چهارشنبه سوری و شب یلدا اشاره نمود. سایر روزهای شادمانی ما شوربختانه به دست فراموشی سپرده شده و یا به دلیل تهاجم فرهنگی بسیار، از حمله اعراب گرفته تا مغولان و تُرکان خونخوار، از میان رفته است.

 

حال پاسداشت و نگاهداری از این آیین بر جای مانده از نیاکان مان، یک وظیفه ملی است که تمامی ایرانیان در برابر این مهم مسئول می باشند. ما وظیفه داریم که این فرهنگ زیبا و دوست داشتنی را به نسل های پس از خود منتقل نموده و ریشه های فرهنگی خود را حفظ نماییم.
- شب یلدا، یک بهانه برای عشق ورزیدن:

شب یلدا  یعنی بلند ترین شب سال، برابر با شب پایان سی ام آذر و شب اول زمستان، نزدیک است. این شب در  تاریخ  مسیحی با شب ۲۱ دسامبر، برابر می شود.



یلدا یکی از زیباترین جشن های ملی و شادی بخش ایرانی است، جشنی که آوازه اش به گوش جهانیان رسیده و هزاران سال پیش، از ایران ما، به روم باستان و اروپا نیز صادر شده است و گوشه هایی از این آیین زیبا، در مراسم کریسمس و جشن زادروز مسیح قابل لمس و مشاهده است. یلدا سبب گرمی خانواده و بهبود روابط میان دوستان و آشنایان و یادی از گذشته ها و خاطرات زیبا می گردد.

یلدا مایه نشاط و سبب خرسندی تمامی ایران می شود چرا که همگان دور هم جمع شده و شب را با مسرت و دلخوشی به صبح می رسانند. یلدا به غم ها و تلخی ها پایانی شیرین داده و به اعضای یک خانواده، یک فرصت دوباره برای بهتر کنار هم بودن و درک کردن یکدیگر را می دهد.

یلدا، جشن عشق و مهرورزی است، در شب یلدا از بزرگان و مشاهیر ایران زمین یاد می گردد، ، همه می خواهند از بابک و کوروش و آرش بشنوند. بزرگ فامیل، قصه هایی از شاهنامه می گوید و سری هم به حضرت حافظ و غزلیات دلنشین شان می زنند.

یلدا شب تمدید پیمان های دوستی و انسان دوستی است، یلدا که می آید، همه عاشق یکدیگر می شوند، گویی که رازی نهان در پس این آیین و فرهنگ هفت هزار ساله، چون سحری دل فریب وجود دارد که در آن شب همه لبخند می زنند و می رقصند و فارغ از غم های دنیا، تلاش می کنند تا مراسم به زیبایی هر چه تمام تر به پایان برسد.

راستی شب یلدا که از راه می رسد، فکری نیز به حال کودکان کار کنیم، بیایید آن ها را نیز در جشن یلدای خود شریک کنیم، مگر چه می شود که آن ها نیز یک شب خوشحال و خندان باشند؟ کودکان بی سرپناه و درمانده را، دریابیم و در آغوش شان بکشیم و به آنان محبت کنیم، نه فقط در شب یلدا بلکه در تمامی روزها و ماه های سال، یلدا یک بهانه برای ایجاد روابط دوستانه و انسانی با دیگران است.



یلدا می آید و هنوز خیلی ها، هر لحظه از زندگی شان با سختی و تلخی می گذرد و مدام چشم های شان گریان است، بیایید برای یک شب هم که شده، همه در کنار یکدیگر، تلاش کنیم تا دیگران را شاد کنیم، هر کس که گمان می کنیم غمی دارد را، به شادی و نشاط دعوت کنید و دست نیازمندان را بگیریم. بیایید طوری یلدا را بگذارنیم که وقتی رفت، تا آمدن سال دیگرش، خاطرات خوشی که برای دیگران و به خصوص تهی دستان ساخته ایم را، هر لحظه همراه داشته باشیم.

ادامه مطلب

F U Fellow

رفیق یادته سر کلاس انشا با چه آب و تابی می‌نوشتی می‌خواهی پزشک شوی تا به جامعه‌ات خدمت کنی؟ می‌دانم پزشک شده‌ای، می‌دانم تقریبا معروف هستی و باز می‌دانم ثروت اندکی نیز اندوخته‌ای. برایت خوشحالم ولی امروز که عکس آن کودک4ساله را دیدم که بخاطر بی پولی بخیه های چانه اش را شکافتی  یادم آمد از سر کلاس انشا چیزی به تو بدهکارم: فاک یو رفیق

تحول

تو ماشین داشتم،یک از این آهنگای رپی که در و دافشون رو

 

 به رخت میکشن گوش میدادم که یدفه چشمم افتاد به یه تک مصرع

 

 معروف ازآهنگ حمیرا پشت یه کامیون :

 

شاید امشب به طلوع صبح فردا نرسه

 

+عجیب یه حالی شدما

برف

صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد

.

گونه ام را بوسید

نم نم

از گوشه چشمم نشست

.

باز هم خاطراتم زنده شد

.

"من و تو به یاد ان برف

یا شاید

به یاد تو ،من و ان برف"

.

فرقی نمی کند

چه در کنارم باشی

چه در کنارش باشی

 

زیر برف 

بی اغوش 

یاد تو

ان کلبه گرم

مرا سرما برد !