close
تبلیغات در اینترنت
سایت رسمی امیرضیاء
به وب سایت رسمی امیر ضیاء خوش آمدید | پيشنهاد ميکنيم از انجمن سایت هم ديدن فرماييد | براي ارتباط با مدير سايت ميتوانيد از تلگرام 09199120652 استفاده نماييد
نامه ی وارده! زیبایی فونت فارسی را با فونت من ببینید اضافه کردن به علاقه مندی ها
کدستان








تارنمای امیرضیاء
این پاسخی است از یک دوست نادیده به نام فروغ به درخواست من برای نوشتن: سلام نوشته تان را با عنوان » تو هم بنویس» خواندم و خیلی به یاد دوارن نوجوانی خودم افتادم ! «البته کاملن نقطه مقابل یکدیگر بوده ایم چون من همیشه نمره کمتر از 19 از انشاء نمیگرفتم و اکثرن دست به قلم بودم هر وقت که انشاء داشتیم» در هر صورت بعد از خواندن دست نوشت شما پر بودم از کلی حرف واسه گفتن اما به همون دلایلی که بعدن خواهید خواند و دانست تنها راه چاره ای که داشتم نوشتن بود و نوشتن . و الان که این پیام…

ضیاموزیک

نامه ی وارده!

این پاسخی است از یک دوست نادیده به نام فروغ به درخواست من برای نوشتن:

سلام نوشته تان را با عنوان » تو هم بنویس» خواندم و خیلی به یاد دوارن نوجوانی خودم افتادم ! «البته کاملن نقطه مقابل یکدیگر بوده ایم چون من همیشه نمره کمتر از 19 از انشاء نمیگرفتم و اکثرن دست به قلم بودم هر وقت که انشاء داشتیم»
در هر صورت بعد از خواندن دست نوشت شما پر بودم از کلی حرف واسه گفتن اما به همون دلایلی که بعدن خواهید خواند و دانست تنها راه چاره ای که داشتم نوشتن بود و نوشتن .
و الان که این پیام را مینویسم چند روزی از این نوشته ام میگذره اما تا کنون به هیچ نتیجه ای در خصوص اینکه » خب ! نوشتی حالا میخای این نوشته ات را چه بکنی ؟!؟»
نرسیدم و فقط به ذهنم رسید که تحت پیامی برای خودتان ارسال کنم
البته ممکنه که کاملن بی ربط و عبث به نظر بیاد اما میدانید که ما آدم ها حرف و نوشته خیلی داریم اما فقط تعدادی از اونها قابلیت خاصی دارند
امیر گرامی ، از مزایای نوشتن گفتی و از یاد دورانی که انشاء «
مینوشتی، از دلائل نوشتن نوشتی و اینکه باید نوشت
آری باید نوشت چه راست گفتی اینکه باید نوشت!
زمانی در عنفوان نوجوانی تازه از دبستان به دوره راهنمایی رفته بودم ،مشابه همان دورانی که انشاء حفظ میکردی یا انشاء کپی میکردی ، میاندیشیدم که هر کس به نوعی ذهن خودرا خالی میکند ؛
یکی شعر مینویسد و دیگری مینوازد و دیگری هردوی این ها را با صدایش جلایی میدهد
دیگری نثر مینویسد و یا شاید داستانی و محتمل تر، واقعه ای را به قلم میکشد و ان دیگری بازی اش میکند
دیگری با نگاه تیزش نکته های طبیعت را و هر آنچه گرد اوست به قلم میکشد بر روی بومی از پارچه ای سفید و به رنگ میا لایدش سفید، سیاه، سفید و سیاه
گاهی سبز گاهی سرخ گاهی نیلی گاه ارغوانی ، میکشد تا من و تو ببینیم هر آنچه را که نمیدیدیم
بسته به نوع دردش مینگرد و بسته به نوع درونش به قلم میکشد و تصویری میسازد و بسته به نوع حس اش در آن احساسی را میدمد.
حتا پرندگان نیز صبح دمان به چهچهه مشغولند و کل کائنات نیز به نوعی از درونش سخن میگوید هر یک به ابزاری و به نحوی.
آب جاری میشود میشوید و صیقل میدهد سنگ استقامت میکند درنهایت خیلی دور دور تسلیم شده و تن به سخن آب مییسپارد.
و بسیار چیزها که در آن دوران به آن میاندیشیدم و انشا ئی را نگاشتم با همین مضمون ها چه بسا بیش از این اوصاف .
در آن دوران میخواستم پاسخ سوالم را بیابم که من با چه ابزاری حرف درونم را بگویم
منی که خودم تنها هم بازی خویش بودم و همیشه تا یاد دارم با خودم حرف میزدم و گوشهایم ماُمنی برای حرفهای دلم بود و مرهمی به تنهایی همه طول بچگی هایم
در آن دوران بزرگسالها میپنداشتند که بازی بیش نیست از سر بچگی و غافل از اینکه این بازی همچنان از سر بزرگسالی در میانسالی هم ادامه دارد چون منشاُ آن همچنان پابرجاست که مکرری است مستمر.
و اما سوالم، سالهای سال بی پاسخ ماند
سوالی که در نوشته هایت برایش باید آورده ای و دلائلی بر شمرده ای؛
با چه ابزاری؟ سخن دل و واگویه های ذهنی وفکری را با چه ابزاری باید گفت ؟؟
و اینک سالهاست که میدانم و خوانده ام و آموخته ام که
دهان گلخانه فکر است !
و به این نتیجه رسیده ام که سر انگشتان هر کس؛ دهان ذهنیات اوست!
دهانی بی آوا ، صامت ، تنها می باید چشم داشت یا حس لامسه برای اینکه بدانی اش
چون کلام این سرانگشتان فقط نگارش است و بس
برای این است که وقتی قلم به سپیدی کاغذ میفشاری همیشه ردی میگذاری
خطی، مهم نیست کج باشد، راست باشد، مورب باشد یا هر شکل هندسی دیگر
سطری ، و مهم نیست که چه حروفی یا کلماتی در آن گنجانده ای مهم اینست که دهان ذهن و فکر تو دارد حرفهایش را مینگارد تا بشنوی ببینی بخوانی ، با مفهموم یا بی مفهوم ، مهم نیست !
از بی معنایی شروع کن خودش به معنا میرسد و مفهوم میدهد همه اش را .
اکنون سالهاست به همت دانش دوست و همکاری عزیز میدانم که نوشتن، راه تخلیه فکر است و ذهن !
مسیرش به سر انگشتان دست ها ختم میشود و به روی سپیدی کاغذ میچکد
همچنان که بعد از صرف غذا معده هر انسانی نیاز به تخلیه دارد و راه و مسیر خود را نیز میداند فکر و ذهن نیز همین مراحل را نیازمند است لیکن فقط این مورد را باید آگاه بود و دانست که مسیر تخلیه چیست و وسیله اش کدام والا زمانی میرسد که همچو معده به شدت بهم میریزد دیگر نمیتوان کنترل اش کرد .
هر چه ذهن مشغول تر و فکر بیشتر، نیاز به تخلیه بیشتر
پس ای دوست گرامی، آری تو که این نوشته مرا که در پی نوشته دوست گرامیمان امیرضیاء تحت عنوان تو هم بنویس!، نگاشته ام از چشم و نگاه خویش میگذرانی ؛
قلمی بردار و سپیدی کاغذی را برگیر و بنویس و بنگار.
مهم نیست که چه مینویسی یا مینگاری مهم اینست که بنویسی
همه مان دوره ای از زندگی مان فقط با خود حرف زده ایم و خودمان گوش شنوای خویش بوده ایم
و عده ای از ما همیشه بر این منوال روزگار گذرانده ایم ، همه مان داریم کسانی را در کنار که فقط در کنارند!! حتا همه مان عزیزانی داریم، اما در کنار ! تلخ است همچو غرابه زهری ، میدانم میدانم اما حقیقت است از روزگار همه ما، میپندارم آنچه که در کنار است ، در کنار خواهد ماند همچو دیواری درکنار که میتوان گاهی به آن تکیه کرد ،یا تابلویی آویخت و از تماشای تابلو حظی ببریم ، به قول آشنایی ؛ خطای خودش نیست!
از دیوار چه انتظاری میتوان داشت بیش از این ؟!؟، مسلم آنست که هرآنچه درکنار است در کنار خواهد ماند، شاید، تنها تفاوت در اینست که دور باشد یا نزدیک !
تنها همدوشان هستند که میتوانند بشنوند ، مرهمی باشند و التیامی به دردها و نیاز به گفتن ها ، و میپندارم هیچ دوشی همدوش تر از خویش نیابم همچنان که نیافتم تا کنون ، حتا با عزیزان عزیزتر از جان در کنار!
گمان میبرم که هم روزگاران من کم نباشند اگر بسیار نباشند
اما آنچه مسلم است اینست که همه ما بی استثنا خودمان مسئول تخلیه روان و ذهن و فکر خودمان هستیم و بس!
و هیچ احدی حتا هیچ عاشق دلخسته ای هم نه تنها مسئولیت اش را برعهده نمیگیرد حتا کمکی نیز نخواهد کرد اگر زخمی نابه گاه ویا نا آگاه نزند بر تارهای دل و روح ات !، و این تنها ماییم و خودمان که باید بدانیم چه میکنیم چون تنها خودمان هستیم که گوش شنوای خودمان و مرهم و همدم و همدوش خودمان هستیم و خواهیم بود
به امید آنکه بنویسی و نگاشته هایت را به نگاه چشم ما نیز برسانی .
این دیگر بازی بچه گانه دوره کودکی نیست، همان است اما آن نیست !