close
دانلود آهنگ جدید
یار
به وب، اپ امیر ضیاء خوش اومدید | پيشنهاد ميکنیم اپ سایتم دانلود کنید | جهت تماس بامن لطفا به این شماره 5000247561 پیامک بزنید

یار

درباره اپلیکیشن و سایت
Hi, I'm amir Zia WEB DESIGNER, CODER, ...
سلام من امیرضیا هستم طراح وب،اپ و کدنویس و... چه کاری میتونم براتون انجام بدم. من در حال حاضر برای کارهای آزاد در دسترس هستم. برای کارهای زیر میتونید رو من حساب کنید: 1-طراحی کاور موزیک 2-طراحی کارت ویزیت 3-طراحی پست اینستاگرام(محتواگذار اینستاگرام) 4-طراحی نرم افزار افزایش فالوور و لایک در اینستاگرام 5-طراحی استوری اینستاگرام 6-طراحی پست تلگرام وربات تلگرام 7-طراحی انواع سایت(فروشگاهی)و.. 8-طراحی انواع اپلیکیشن 9-طراحی لوگو ؛کاتالوگ؛هدر؛اسلایدر؛تراکت 10-طراحی بنر( متحرک تبلیغاتی،تلگرام،اینستاگرام) 11-منیجر وادمین سایت(محتوا گذارسایت) 12-طراحی و تولید محتوای پست های اینستاگرام و تلگرام 13-طراحی پنلsms اگر می خواهید یک وب سایت یا برنامه اندرویدی داشته باشید ، در صورت تمایل با من تماس بگیرید. یکی از نیازهای اصلی بلاگرها، داشتن اپلیکیشن اندروید است اگر می خواهید برای وبلاگ تون یه برنامه اندروید داشته باشید اونم خیلی مناسب و ارزان بامن تماس بگیرید تماس بامن از طریق پیامک5000247561واز طریق کامنت در همین سایت اطلاعات بیشتر درباره من و تماس با من در پروفایلم

ضیاموزیک

یار
تعداد بازديد : 246

مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ،دکمه تایید را کلیک کنید.
plz pass ra vard konid
نویسنده :
تاریخ انتشار : ساعت:
بخش نظرات این مطلب
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/13 و 17:22 دقیقه ارسال شده است :
سهراب سپهری چقدر زیبا گفته:

ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!

ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ…ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ…

ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ…

ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ…

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ…

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ…

ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ…

ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ…

ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ…

ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ…

ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ…

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ…

ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پایین…

ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ…

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!
hidden love
این نظر توسط hidden love در تاریخ 1394/7/12 و 20:42 دقیقه ارسال شده است :
اقا من شعر بلد نیستم بنویسم فقط میگم بیگ لایییییک
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/12 و 13:39 دقیقه ارسال شده است :

\" میخواستم بزرگ بشم
درس بخونم مهندس بشم
خاکمو آباد کنم
زن بگیرم
مادر و پدرمو ببرم کربلا
دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک، تو راه مدرسه باهم حرف بزنیم

خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم
خوب نشد

باید میرفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم، دفاع کنم

رفتم که
دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم

الان اوضاع چطوره ....؟ \"
قسمتی از وصیت نامه تخریب چی نوجوان شهید کاظم مهدیزاده
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/12 و 13:33 دقیقه ارسال شده است :
از جاده می پرسم از سایه ای که قدم هایم را از بر است نمی دانم از کجای آمدن می ایم که تا همین جای راه فقط یک سایه با من آمده است که از سی سالگی فقط یک سوال گمشده می داند از ماه می پرسم که روزهای تا آمدن دنیا را از بر است کودکی های من در کجای تا سی سالگی گم شد؟ جاده مادرم را دور می کند و غروب یکی از همین شعرها بود که پدر رو به آفتاب مرد و کودکی های من در سی سالگی چه زود تمام شد از جاده می پرسم که مرا دور می کند کجای پیچ درختان و فراموشی آفتاب راه ، به تنهاترین خانه ی جهان می رسد ؟ کودکی در اتاق مستطیل تا سی سالگی را صدا می کند و جاده ها چه قدر عجیب اند که به هیچ سوالی جواب نمی دهند که در هیچ جای رفتن نمی میرند در امتداد این گمشدن هی سوال می کنم و باز جاده مرا دور می کند تا اتاق مستطیل باید از فراموشی نه آفتاب که از فراموشی دیر سالگی بگذرم ... \"هیوا مسیح\"
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/12 و 13:32 دقیقه ارسال شده است :
نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی سر بجنبانی خودت را پیر پیدا میکنی در مدار روزگار و گردش چرخ فلک عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی کودکی چون بادبادک با نسیمی میرود خویش را بازیچه تقدیر پیدا میکنی عشق را در انتظار تلخ و بی پایان خود در غروب جمعه ای دلگیر پیدا میکنی میرسی روزی به آن چیزی که میخواهی ولی در رسیدنهای خود تغییر پیدا میکنی چشم میدوزی به او از دور و میپرسی چرا نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی...!
یلدا
این نظر توسط یلدا در تاریخ 1394/7/12 و 11:23 دقیقه ارسال شده است :

لحظه های انتظار و یک بغل دلواپسی

قصه شبهای تارویک بغل دلواپسی

لحظه هایی سردوسنگین خانه ای غرق سکوت

ساعتی شماطه دارویک بغل دلواپسی

رقص گندمزاروطرح زیبای غروب

جاده های بی سوارویک بغل دلواپسی

پرسه زن درکوچه های ابی چشمان تو

بانگاهی شرمسارویک بغل دلواپسی

ایستگاه اخرویک کوپه ترس واضطراب

سوت لرزان قطارویک بغل دلواپسی

هدیه اوردم برایت ازدل شهری غریب

کوله باری انتظارویک بغل دلواپسی.......






سپاس بابت حضور سبزت شکلک
ghazaleh
این نظر توسط ghazaleh در تاریخ 1394/7/11 و 19:54 دقیقه ارسال شده است :
"يار باز آمد و غـم رفـت و دل آرام گـرفت

بخـت خـنديد و لـبم از لب او کام گـرفت

شکرلله که پس از کـشمکش وهـم و يـقـين

لطف او داد من از فـتـنه اوهام گـرفت

غـم بـيداد خـزان دور شد از گـلشن جان

دست تا دامن آن سرو گـلندام گـرفت

خواستم راز درون فاش کـنم يار نـخواست

نگـهـي کرد و سخن شيوه ابهـام گـرفت

گـفت دور از لب و کامم لب و کام تو چه کرد؟

گـفتـمش بوسه تـلخي ز لب جام گـرفت

گـفت در آتـش هـجران تن و جانت که گـداخت؟

گـفتم آن شعـله عـشقي که مرا خام گـرفت

گـفت در محـنت ايام دلت گـشت صبور؟

گـفتم اين پـند هـم از گـردش ايام گرفت

گـفت رعـدي رقم رمز فصاحت ز که يافت؟

گـفتم از حافظ اسرار سخن وام گـرفت
پاسخ : یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی مرغگه طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی روضه امید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
ghazaleh
این نظر توسط ghazaleh در تاریخ 1394/7/11 و 19:48 دقیقه ارسال شده است :
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گل
بی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندام
بی بوس و کنار خوش نباشد
باغ گل و مُل خوش است لیکن
بی صحبت یار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد



+خیلی قشنگ بود دمتون گرم
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/11 و 13:19 دقیقه ارسال شده است :
الان دیگه درست شد ...میتونید با خیال راحت نظر بزاریدشکلک
fatemeh
این نظر توسط fatemeh در تاریخ 1394/7/11 و 13:16 دقیقه ارسال شده است :
چه عاشقانه هایی...
این وسط کی خدا رو دوست داشت؟؟؟؟ که بخاطر خدا پا روی هر حرامی بزاره؟؟؟شکلک
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ضیاموزیک

Banner corner : site parandehgharib.ir